سلام همراهان.با داستانی کوتاه در خدمت شماییم.

گنجشکی به خدا گفت:

«لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی‌هایم بود و سر پناه بی کسی‌ام. تو همان را هم از من گرفتی.

این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می‌خواستی از لانه محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟!‌»

خدا در جواب گفت: «ماری در راه لانه‌ات بود. تو خواب بودی، باد و باران را گفتم لانه‌ات را واژگون کند، آنگاه تو از کمین مار پر گشودی!!!»

چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی‌ام برخواستی!

خدایا به داده و نداده و گرفته‌ات شکر. که داده‌ات نعمت و گرفته‌ات امتحان و نداده‌ات حکمت است.

14 پاسخ

  1. Good ? I should certainly pronounce, impressed with your site.
    I had no trouble navigating through all tabs
    as well as related information ended up being truly easy to do to
    access. I recently found what I hoped for before you know
    it in the least. Quite unusual. Is likely to appreciate
    it for those who add forums or something, website theme .
    a tones way for your client to communicate. Excellent task.

    Also visit my homepage :: socks with your pets face

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *